//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

صدای زندانیان سیاسی عرب اهوازی محکوم به اعدام را از تریبون کنگره جهانی عليه اعدام به گوش جهانیان برسانید!

اين متن پيامي است که در اولين روز آغاز کنگره جهاني عليه اعدام به دست ما رسيد.
زندانيان سياسي و محکومين به اعدام از زندان اهواز خواهان طرح مشکلات خود در کنگره جهاني عليه اعدام هستند. اينرا در يک نامه به مينا احدي اعلام کرده اند. براي ما جاي بسي افتخار است که از چندين زندان و از طرف دهها فعال سياسي و همچنين محکومين به اعدام ٬ از ما خواسته شده بود که صداي آنها را در کنگره جهاني منعکس کنيم. ما اين کار را کرديم. گزارش فعاليتهاي هيئت شرکت کننده از کميته بين المللي عليه اعدام در کنگره جهاني عليه اعدام درشهر مادريد در اسپانيا در روزهاي ۱۲ تا ۱۵ ژوئن را در اطلاعيه هاي بعدي به اطلاع عموم خواهيم رساند.
کميته بين المللي عليه اعدام
۱۷ ژوئن ۲۰۱٣
————————————————————————————————–
سرکار عالیه محترمه، خانم مینا احدی
با سلام و درود فراوان به شما و همکارانتان در کميته بين المللی عليه اعدام،
با اظهار احترامات فائقه حضورتان بدینوسیله از سرکار عالیه مصرانه تقاضا می شود صدای زندانیان سیاسی عرب اهوازی محکوم به اعدام را از تریبون کنگره جهانی علیه اعدام به گوش جهانیان و سازمانهای بین المللی برسانید.
به پیوست این مکاتبه، ترجمه فارسی نامه های سرگشاده دو تن از زندان سیاسی عرب اهوازی محکوم به اعدام به نامهای محمد علی عموری و هاشم شعبانی از اعضای موسسه فرهنگی «الحوار» (Dialogue) خدمت شما ارسال می گردد.
محمدعلی عموری و هاشم شعبانی به همراه هادی راشدی و دو برادر به نامهای سید جابر و سید مختار آلبوشوکه از فعالان سیاسی، مدنی و فرهنگی عرب اهوازی و اعضای موسسه فرهنگی الحوار هستند که هر پنج تن به اعدام محکوم شده اند.
ضمنا در ذیل خلاصه ای از بیوگرافی محمدعلی عموری و هاشم شعبانی به همراه نمونه ای از اخباری که در مورد آنها منتشر شده، آمده است.
http://www.kaleme.com/1391/12/04/klm-134397/
http://www.kaleme.com/1391/11/09/klm-131046/
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/06/130610_l45_ahvazi_activist_execution_openletter.shtml
http://www.hrw.org/news/2012/07/11/iran-prevent-execution-arab-activists

*محمدعلی عموری نژاد: عرب اهوازی متولد 1356 فرزند عبدالزهراء عموری اهل و ساکن شهرستان خلفيه (خلف آباد يا رامشير) و فارغ التحصیل رشته منهدسی منابع طبیعی – شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی اصفهان است. محمدعلی فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی «التراث» بوده که در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می شد. وی وبلاگ نویس است و برای مدتی در دبیرستانهای شهرستان خلف آباد به طور سربازمعلم و حق التدریس به عنوان دبیر مشغول به کار بود اما به دلیل فعالیتهای فرهنگی و مدنی از ادامه تدریس در آموزش و پرورش منع شده و اخراج گردید. با بستن شدن فضای سیاسی کشور پس از دوره اصلاحات به دلیل فعالیتهای هویت طلبانه و اصلاح طلبانه تحت فشارها و بازجویی های مکرر نیروهای اطلاعاتی قرار گرفته و ممنوع الخروج گردید. محمدعلی شخصیتی فرهنگی و روشنفکر است. در دوره اصلاحات محمد خاتمی و در چارچوب موسسه ی فرهنگی – مدنی الحوار، (گفتگو یا Dialogue) فعالیتهای مدنی و فرهنگی چشمگیری در سطح شهر خلفیه انجام داد.
*هاشم شعبانی نژاد (عموری): عرب اهوازی متولد 1360 فرزند خلف عبدالحسين شعبانی(عموری)، اهل و ساکن شهرستان خلف آباد متأهل و دارای یک فرزند است. وی دارای مدرک لیسانس دبیری زبان و ادبیات عرب و فوق لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه اهواز است. هاشم شعبانی شاعر است و از بلاغت بسیار بالایی برخوردار است و به دو زبان عربی فصیح و فارسی شعر می سراید. او در سطح شهرستان چهره ای ادبی و روشنفکر و محترم است و به عنوان معلم زبان و ادبیات عرب در دبیرستانهای شهر مشغول به تدریس بوده است. هاشم فعال دانشجویی و مدنی و فرهنگی و وبلاگ نویس است. هاشم پیشتر نامزد انتخابات شورای شهر شده بو اما توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود. هم اکنون هاشم در شرایط روحی و روانی بسیار بدی به سر می برد. او دارای پدر و مادری مسن و سالخورده است که سرپرستی آنها را به عهده داشت، پدر وی آقای «خلف شعبانی» مجروح جنگی (جانباز) بوده و از معلولیت رنج می برد. همسر هاشم شعبانی از وضعیت وی بی خبر است و نسبت به سرنوشت او شدیدا نگران است. همچنین پدر و مادر هاشم پس از بازداشت فرزندشان در شرایط روحی و جسمانی بسیار بدی به سر می برند. آقای هاشم شعباني در تاریخ 2011/02/10 بازداشت شده است.
محمد حمید
نامه یک فعال مدنی عرب از زندان اهواز: » من به دنبال این پرسشم که چرا می خواهند مرا بکشند؟
با سلام و درود نیکو
نامه ام را با واژه ای آغاز می کنم که از واقعیت های تلخ زندگی مان به دور است. این واژه مصداق خودرا از دست داده وآن را نمی یابیم مگر در میان مفاهیمی که دیگر بوی هستی نمی دهد.
آری»سلام یا صلح» را می گویم که نام وبلاگ ام در شبکه جهانی اینترنت است و معنای عشق وآشتی را به عنوان اصلی اساسی برای هر نوع عمل انسانی در جامعه با خود دارد. من پس از پایان دوره دانشگاه همراه با شماری از فعالان فرهنگی شهر خلفیه (واقع در جنوب ایران) یک سازمان مردم نهاد ( ان جی او) به نام سازمان «الحوار» یا گفتگو تشکیل دادیم که زیر نظر سازمان جوانان وابسته به نهاد ریاست جمهوری در دوره محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران قرار داشت. سازمان «الحوار» در عرصه توسعه انسانی و تقویت پایه علمی دانش آموزان شهرمان فعالیت می کرد که اساسا منطقه ای دور افتاده، فقیر و از کمترین امکانات آموزشی محروم است و از بیکاری و اعتیاد گسترده رنج می برد.
«صلح» و» گفتگو»، رویایی است که طی یک دهه از عمرم همراهم بوده و به خاطر آن در زندان های عراق و ایران گرفتار شده و به یک زندانی بدون مرز تبدیل شده ام. شاید تنها گناهی که مرتکب شده ام گفتن » نه » به همه کسانی است که مانع برپایی یک جامعه آزاد می شوند. جامعه ای که در آن، انسان بتواند تا ستیغ اندیشه پیشرفت کند و همه چهارچوب های مانع رشد وتوسعه انسانی را کنار نهد.
من سفرم را آغاز کردم تا برای از میان برداشتن دیوارهایی که فرهنگ ها را از هم جدا می کند و مانع پیوندهای انسانی می شود، بکوشم. دیوارهایی که ظاهر فریبنده اش را با رنگ وروی دروغین و به واسطه مفاهیم آمیخته با نفرت بر ملت ها تحمیل می کند وکوشش فراوان دارد تا واژگان نویدگر عشق و صلح را از میان آدمیان بزداید.
من در دسامبر 2007 هنگامی که رهسپار دفتر ویژه پناهندگان سازمان ملل در عراق بودم دستگیر شدم. من و دو تن دیگر از دوستان ام به علت عبور غیر قانونی از مرز عراق، هریک به پنج سال زندان محکوم شدیم که طی زندان، بلاهای فراوانی بر سرمان رفت که کلمات قادر به وصف آنها نیست. در زندان مرکزی شهر «عماره» یکی از دوستان مان را از دست دادیم زیرا به علت سکته قلبی و نبود امکانات پزشکی در زندان در گذشت.
اما دوستان مان در سازمان های بین المللی حقوق بشر، پشت ما را خالی نکردند و چندین نامه حمایت آمیز از آنان دریافت کردیم. بر اثر مکاتبات آنها بود که دفتر سازمان ملل، موضوع پناهندگی مرا پذیرفت. اما پس از سه سال و اندی زندان، مقام های عراقی مرا به اجبار به مقام های ایرانی تسلیم کردند. آنان به شکلی شگفت آمیز و بر خلاف همه معاهدات بین المللی مرا به ایران باز گرداندند.
در ایران شش ماه را در سلول های انفرادی اطلاعات اهواز تحت انواع شکنجه های جسمی و روحی به سر بردم. سپس مرا به زندان مرکزی کارون منتقل کردند و پس از دو سال در یک دادگاه فرمایشی و نا صالح به اعدام محکوم شدم. من از آن هنگام تاکنون به دنبال پاسخ این پرسش هستم که «چرا می خواهند مرا بکشند؟»
این نامه یک درخواست فوری از شما و همه کسانی است که برای شوونات انسانی اهمیت قایل اند، تا از همه راه هایی که سودمند می دانید استفاده کنید و جان بی گناهان را نجات دهید و در برابر وقوع جنایتی بایستید که قرار است در حق کسانی مرتکب شوند که شعار انسانیت، صلح و آزادی سر می دهند و به عنوان یک اصل اساسی در زندگی اجتماعی وسیاسی شان به آن پایبند اند.
شاید رویاها تحقق نیابند اما می توانیم بذر امید را در دل نسل های آینده که خواهان تحقق آن هستند غرس کنیم.
من از صلح آغاز کردم و برای صلح زیستم و در نهایت، صلح و سلام بر شما باد.
محمد علی عموری نژاد بهمن 1391 زندان کارون

*محمدعلی عموری نژاد: عرب اهوازی متولد 1356 فرزند عبدالزهراء عموری اهل و ساکن شهرستان خلفيه (خلف آباد يا رامشير) و فارغ التحصیل رشته منهدسی منابع طبیعی – شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی اصفهان است. محمدعلی فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی «التراث» بوده که در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر می شد. وی وبلاگ نویس است و برای مدتی در دبیرستانهای شهرستان خلف آباد به طور سربازمعلم و حق التدریس به عنوان دبیر مشغول به کار بود اما به دلیل فعالیتهای فرهنگی و مدنی از ادامه تدریس در آموزش و پرورش منع شده و اخراج گردید. با بستن شدن فضای سیاسی کشور پس از دوره اصلاحات به دلیل فعالیتهای هویت طلبانه و اصلاح طلبانه تحت فشارها و بازجویی های مکرر نیروهای اطلاعاتی قرار گرفته و ممنوع الخروج گردید. محمدعلی شخصیتی فرهنگی و روشنفکر است. در دوره اصلاحات محمد خاتمی و در چارچوب موسسه ی فرهنگی – مدنی الحوار، (گفتگو یا Dialogue) فعالیتهای مدنی و فرهنگی چشمگیری در سطح شهر خلفیه انجام داد.
————————————————————————————————————————————-

به تمامی کسانی که برای انسانيت انسان ارج می نهند!
با سپاس بيکران برای شما که تا کنون در جهت احقاق حق و رد ناحق تلاش کرديد، باطل و ناحق تلاش کرده برای جلب نظر افکار عمومی جهانی با کسوتی زيبا ظاهر شود. با واژگانی عامه پسند و فريبنده سعی در انحراف افکار عمومی جهانی دارد تا چهره حقيقت را مخدوش و حق را مدفون سازد.
با سلاح قلم به مصاف ظلم رفتم. ظلمی که سعی دارد با قرار دادن حلقه بردگی بر گردن خرد انسان را به انقياد بکشد، و تلاش کرده که قبل از دشت ها انديشه ها را استعمار کند تا انديشه را قبل از سرزمين نابود سازد.
سعی داشته ام تمامی موانعی که بين مردم وحقيقت فاصله بيندازد و انسان ها را در اوهام ساخته و پرداخته ظالمان محدود می سازد را برای عموم روشن سازم.
در نوشته هايم بر مؤلفه ” آگاهی” وهوشياری تاکيد ويژه ای داشته ام، امری که به عنوان مهمترين مولفه زندگی قلمداد می شود و همواره مورد سوء استفاده کسانی واقع شده که بقای خود را مرهون جهل و نادانی انسان ها می دانند.
همواره سعی داشتم که زاويه های تاريک و مجهول را برای خود و ديگران روشن سازم. در اين ميان در زمینه شعر فارسی در نشريه های “نور” ، ” فجر” ، “عصر کارون” و… سروده ها ی بسياری منتشر ساختم. در سال ۲۰۰۰ پس از ورود به دانشگاه چمران اهواز و آغاز به تحصيل در رشته زبان و ادبيات عرب به عنوان موسس ومدير مسئول، نشریه دانشجويی “ندای بصيرت” را منتشر می کردم.
از طريق همين نشريه دانشجويی سعی کردم موانع اصلی عدم توسعه در جامعه ايران به صورت عام به مخاطبان بشناسانم و به موانع توسعه يافتگی در جامعه اهوازی بپردازم وچهره از نقاب آن موانع بردارم.
همزمان نيز به عنوان سردبير نشريه دانشجويی “البصيرة – بصيرت” که به زبان عربی منتشر می شد مشغول به فعاليت بودم. در کنار اين کارها مسئول بخش سياسی دانشجويان اصلاح طلب در دانشکده ادبيات و الهيات دانشگاه چمران اهواز بودم.
مجموعه فعاليت های ادبی و سياسی در دانشگاه مرا به دلايل ظلمی که بر گرده تمامی ملت های ايران وبه ويژه ملت عرب اهواز روا می رود رهنمون ساخت. در آن برهه که تا حدودی فضای مناسبی برای جنبش ملت ها فراهم شده بود تا آنان از طريق موسسه ها و نشريه ها ابراز عقيده کنند، به همراه تعدادی از دوستانم اقدام به تاسيس يک موسسه مردم نهاد تحت عنوان (الحوار – ” گفتگو”) کرديم.
آرزو داشتيم که فضای فراهم شده بتواند به روند دستيابی ملت ها به برخی از مطالبات همچون حق آموزش به زبان مادری و حقوق مدنی بینجامد. اما به زودی متوجه شديم که مطابات ملی ما سرابی بيش نيست و هدف از گشايش سياسی موجود در آن زمان کشف همان مطالبات ملی بود.
پس از سال ۲۰۰۵ متوجه شدم که تمامی راهکارهای ممکن برای دستيابی به حقوق ملی از طريق رسانه های سراسری و محلی ناممکن است.
در اين ميان به اينرنت پناه بردم و نوشته ها و سروده های خود را که منعکس کننده دردهای جامعه است را با نام مستعار ” أبو علاء الأفقی ” منتشر می کردم. دو مجموعه شعر عربی تحت عنوان ” الإعتراف بالأفقية – به رسميت شناختن انديشه افقی” و ” إيقاع مزاريب الدم – ضرب آهنگ ناودان های خون ” منتشر کردم. يک پژوهش درباره چهارشنبه سياه که از عملکردهای نظام در سال ۱۹۷۹ بود انجام دادم که مجال انتشار نیافت.(اشاره آقای شعبانی به چهار شنبه سیاه ۹ خرداد ۱۳۵۸ شمسی است، که در طی آن صدها تن از شهروندان عرب در محمره “خرمشهر” با فرمان احمد مدنی استاندار نظامی استان توسط نیروی دریایی محاصره و با همکاری مستقیم گروههایی تحت عنوان نقابداران و سپاه کشته و زخمی شدند. “مترجم”).

“انقلاب واژگان انحرافی” عنوان يک پژوهش ديگر است که در آن به بمباران و تخريب خرد جمعی جامعه اهوازی توسط نهادهای حکومتی ايرانی پرداخته ام. استفاده از واژگان غير صحيح و انحرافی، دو زبانگی، زبان مرکب و استفاده از راهکارهای غیر انسانی همچون چارچوب سازی برای اندیشه، ایستایی اندیشه، گمراهی اندیشه و محدود ساختن اندیشه باعث ایجاد مانع بزرگی در آزاد اندیشی خرد جمعی جامعه اهوازی شده است.
در آن هنگام دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه علوم و تحقیقات بودم. با بسیاری از شخصیت های اهوازی از طریق اینترنت آشنا شدم. با آنان به نام مستعار ابو علا الافقی در تماس بودم. نوشته هایم را تحت عنوان “مقاومت مردمی آزادیبخش الاحواز” منتشر می کردم. خود را نیز به نام “أبی ولید الاحوازی” و سخنگوی جنبش یاد شده معرفی می کردم.
تمامی تماس ها و مراسلات من بدون هیچ گونه هماهنگی با هیچ شخص حقیقی و حقوقی بوده است. سعی داشته ام کارهای مجرمانه نهادهای حکومتی ایرانی بر ضد شهروندان عرب اهوازی از جمله اعدام های بی رویه وظالمانه را به اطلاع جهانیان برسانم. از طریق همان مراسلات می خواستم از حق مشروع هر ملتی بر روی کره خاکی که همانا حق حیات و زیست و برخورداری از حقوق مدنی و آزادی است دفاع کنم.
با تمامی این بی عدالتی ها به دنبال حمل سلاح ومبارزه مسلحانه نبوده ام و سلاحی به جز قلم برای رویارویی با این جنیات های زشت حمل نکرده ام.
در ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ زمانی که از دبیرستان شیخ انصاری در شهر خلفیه به منزل بازگشتم توسط نیروهای اطلاعاتی ایران بازداشت شدم. در آن برهه من دبیر چند دبیرستان در شهر خلفیه بوده ام. اولین اتهامی که به من نسبت داده شد تاسیس جنبش ” مقاومت مردمی ” بود.
همانگونه که پیش از این اشاره کردم این عنوان یک نام بیش نیست که از طریق آن سعی داشتم احساسات خود را درباره ظلمی که بر ملت روا می رود بیان کنم. در این میان اما نیروهای اطلاعات قانع نشده و با تحمیل بدترین انواع شکنجه جسمی و روانی مرا تحت فشار قرار دادند تا به اعمال ناکرده و به میل آنان تن داده و اعتراف کنم.
آنها از من خواستند که دوستانم را به عنوان اعضای جنبش(فرضی) معرفی کنم. پس از پنج ماه در سلول سری و انفرادی اطلاعات به خواسته های آنان تن داده و هر چه اطلاعات از من خواست انجام دادم و سخنان گفته شده به من را بر زبان جاری کردم. بعد از دو ماه از اعتراف ساختگی مرا به زندان کارون منتقل کردند.
در اولین محاکمه که در ۲۱ ماه می ۲۰۱۲ صورت گرفت، حقیقتی که اطلاعات ایران سعی در مدفون کردن آن داشت را به قاضی پرونده منتقل کردم. به قاضی گفتم جنبش و سازمانی که ادعا دارید وجود داشته و آن را کشف کردید شامل یک نفر بیش نیست و آن یک نفر من “هاشم شعبانی” هستم.
برای قاضی تاکید کردم که بنا بر خواسته نیروهای اطلاعات و تحت فشار روحی و روانی و شکنجه که بر من روا رفت مجبور به متهم ساختن دیگران شدم.
پس از سه جلسه از محاکمات و تبیین تمام موارد پرونده و بیان موضوع با شفافیت تمام، حکم اعدام من و چهار تن از دوستانم صادر شد که برایم شگفت انگیز و بهت آور بود. در همین جریان دوست دیگر من رحمان عساکره به ۲۰ سال زندن در تبعید محکوم شد. این حکم یک حکم خودسرانه و غیر عادلانه است.
تاکید دارم که تحت هیچ شرایط و انگیزه ای عملکرد مسلحانه نداشته ام. تا زمانی که راهکارهای مناسب و مسالمت آمیز برای تحقق خواسته های ما وجود دارد معتقد به خشونت نیستم.
در پایان بگویم که این نامه یک درخواست کمک فوری است که مخاطبان آن تمامی نهادها و فعالان حقوق بشری هستند. مهمترین خواسته ما تشکیل مجدد دادگاهی عادلانه و غیر جانبدارانه است و شما را به سعی و تلاش برای تحقق این خواسته دعوت می کنم.
با تقدیم احترامات فائقه
دوست شما
هاشم شعبانی (أبوعلاء الأفقی)

*هاشم شعبانی نژاد (عموری): عرب اهوازی متولد 1360 فرزند خلف عبدالحسين شعبانی(عموری)، اهل و ساکن شهرستان خلف آباد متأهل و دارای يک فرزند است. وی دارای مدرک ليسانس دبیری زبان و ادبیات عرب و فوق ليسانس علوم سياسی از دانشگاه اهواز است. هاشم شعبانی شاعر است و از بلاغت بسيار بالايی برخوردار است و به دو زبان عربی فصيح و فارسی شعر می سرايد. او در سطح شهرستان چهره ای ادبی و روشنفکر و محترم است و به عنوان معلم زبان و ادبيات عرب در دبیرستانهای شهر مشغول به تدريس بوده است. هاشم فعال دانشجويی و مدنی و فرهنگی و وبلاگ نويس است. هاشم پيشتر نامزد انتخابات شورای شهر شده بو اما توسط شورای نگهبان رد صلاحيت شده بود. هم اکنون هاشم در شرايط روحی و روانی بسيار بدی به سر می برد. او دارای پدر و مادری مسن و سالخورده است که سرپرستی آنها را به عهده داشت، پدر وی آقای «خلف شعبانی» مجروح جنگی (جانباز) بوده و از معلوليت رنج می برد. همسر هاشم شعبانی از وضعیت وی بی خبر است و نسبت به سرنوشت او شديدا نگران است. همچنين پدر و مادر هاشم پس از بازداشت فرزندشان در شرايط روحی و جسمانی بسيار بدی به سر می برند.
71727_496268780430680_1454433794_n

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: