//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

سوگند علیخواه: فردای انتخابات (٥)

این مطلب در نشریه زندانی سیاسی شماره ١٦ منتشر شد.
شنبه ی فردای انتخابات راهی دانشگاه شدم هیچ تصور روشنی از اتفاقی که ممکن بود پیش بیاید نداشتم انقدر سرگرم فکرو خیال بودم که نفهمیدم کی به سردر دانشگاه رسیدم، بنر بزرگی از عکس محموداحمدی نژاد که به سردر دانشگاه آویخته شده بود حواسم را سرجایش آورد آنقدر بزرگ بود که تمام سردر دانشگاه را پوشانده بود و گویی کسانی از پیروزی وی در انتخابات یقین داشتند که پیشتر دست به کار سفارش آن عکس شده بودند…قبل از این که بخواهم تصمیمی بگیرم خود را در جمع رفقا در پاتوق همیشگی گوشه ای از دانشگاه یافتم، میگفتند: در دانشکده ی صنعتی بابل قرار است تحصنی صورت گیرد در همین حین و بین بود که دوستی آمد و گفت میرحسین موسوی گفته در انتخابات «تقلب» شده و گویا عده ای ازمردم به خیابانها آمده اند و در تهران جلوی وزارت کشور تجمع کرده اند …با رفقا قرار شد به دانشگاه صنعتی بابل برویم قرارها را فیکس کردیم. به سمت دانشکده ی علوم انسانی و اجتماعی رفتم تا از فضای انجمن اسلامی خبری بگیرم درست حدس زده بودم به شدت خورده بود توی پَرشان! لیبرال بودند و اصلاح طلب و حالا مدعی بودند که رایشان دزدیده شده و باید رایشان را پس بگیرند، همگی مچ بندهای سبزشان را به سیاه تغییر داده بودند و میگفتند احمدی نژاد «کودتا» کرده… سردرد انجمن اسلامی را به نوشته ای «مزین» کرده بودند» رای سبز من نام سیاه تو نبود».
البته همه این دوستان قرار رفتن به دانشگاه صنعتی بابل را داشتند یکی از آنها پرسید «تو هم میای؟» گفتم با رفقا تصمیم گرفتیم که بیاییم! گفت میخواهی رای نداده ات را پس بگیری ؟ به طعنه گفتم میخواهم هم کلاسی هایم تنها نباشند! چیزی نگفت…. فردایش که قرار به رفتن شد اتفاقی افتاد که من نتوانستم بروم در واقع صاحب خانه ی خانه ای که اجاره کرده بودم شب قبلش تماس گرفت و گفت باید خانه را فورا تخلیه کنم و گفت فردا به بنگاه بروم گویا ترسیده بود از من میگفت من دنبال دردسر نیستم پرسیدم مگر چه اتفاقی افتاده گفت تو دانشجو هستی و سرت درد میکند برای دردسر، اینها هم که رحم و مروت ندارند نمیخواهم در خانه ی من اتفاقی بیوفتد….راستش من حسابی از این حرفها جا خوردم آن موقع نمیدانستم راجع به چه چیزی سخن میگوید تنها این را میدانستم که یک ارتشی بازنشسته است! با این تفاسیر نتوانستم همراه دوستان و رفقا به تجمع بابل بروم …رفیقی با من تماس گرفت و گفت اوضاع اصلا خوب نیست و یکی از بچه ها را بازداشت کرده اند. میگفت لباس شخصی ها تجمع را به هم زدند و خیلی ها را تهدید به بازداشت کردند. کسی که بازداشت شده بود از اعضای اصلی انجمن اسلامی دانشگاه بود . فردا که ٢٥ خرداد بود یعنی روز یکشنبه قرار شد در اعتراض به بازداشت وی دوباره تجمعی در دانشگاه خودمان یعنی بابلسر برگزار کنیم و تا آزادی وی تحصن را ادامه دهیم رفقای چپ هم با تمام قوا از این تحصن حمایت کردند چرا که حالا دیگر دعوا سر رای نبود، یک «دانشجو» بی دلیل بازداشت شده بود و این تازه آغاز ماجرا بود…..
Sogand Alikhah

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: