//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

هر کسی قصه ی سیامک را فقط به یک نفر بگوید.

این مطلب در نشریه زندانی سیاسی شماره ١٧ منتشر شد
این صفحه یک روزنامه نگار حرفه ای و مقاوم ایرانی است که فقط پانصد نفر در صفحه مجازی او عضو هستند. او نه هواداران بیرونی و داخلی دارد و نه هیاهوی سیاسی و جنجالی. یک خبرنگار ساده، صبور و گاهی ساکت اما عمیق است که چهار سال از بهترین سال های جوانی اش را در زندان ماند بدون حتی یک روز مرخصی. نامش را خیلی ها اصلا نشنیده اند…داستانش را بخوانیم هر یک از ما فقط برای یک نفر این حکایت را باز گو کنیم. فراموش کردن زندانیان رمزِ‌پیروزی زندان بان است. رمزِ پیروزی سیاستمدارانی که زندان دارند و حالا ما را نگاه می کنند که نه تنها اعتراض به زندانی شدن یک روزنامه نگارِ بی گناه را فراموش کرده ایم بلکه حتی نامش را هم به خاطر نمی آوریم و حوصله نوشتن دو کلمه ساده برای اعضای خانواده اش که چهار سال تنهایی چشم انتظار او هستند را هم نداریم!
یادتان هست محمود احمدی نژاد، در دانشگاه کلمبیا گفته بود «ما در ایران همجنس گرا نداریم»؟
سیامک قادری خبرنگار خبرگزاری ایرنا بود آن زمان یعنی خبرگزاریِ تحتِ نظارت دولت احمدی نژاد اما می دانید چه کرد؟ به «به به» و «چه چه» و ستایش رییس بر نیامد چون دروغ را دوست نداشت، خبرنگار باقی ماند و رفت با شماری از همجنس گرایان ایران مصاحبه کرد. به همین سادگی وظیفه حرفه ای اش را انجام داد. ادعایی هم نداشت فقط اطلاع رسانی کرد.
سیامک بعدها که نحوه اداره خبرگزاری ایرنا را نپسندید، به دنبالِ حوادث بعد از انتخابات در وبلاگی به نام «ایرنای ما» گزارش هایی می نوشت از حقیقت هایی که در ایرنای دولت سانسور می شدند.
سیامک قادری در زندان شلاق خورد،‌به انفرادی هم رفت اما از کارهایی که انجام داد ابرازِ پشیمانی نکرد.
سیامک را معمولا خیلی ها نمی نشناسند یا قصه ی رنج اش را نشنیده اند اما هر کسی که از نزدیک او را می شناسد می داند که آرام است و این روزها هم به آرامی در اوین جوانی اش را پیر می کند.
هر کسی قصه ی سیامک را فقط به یک نفر بگوید….باز گو کردن قصه های آدم های خوب شاید یادمان دهد که خوب بودن در یک اداره و یا یک خبرگزاریِ سرشار از بدی و دروغ اگر چه سخت است اما ناممکن نیست.
سیامک از اوین برای همسرش نوشته است
دلتنگم اما…
محبوبم، دلتنگم و لاجرم پریشان حال و پریشان حالی سرنوشت ماست در زمانه ای ناساط. همین سرنوشت امروز من و تو و هر مثل مایی، اثباتی بر این مدعاست که انسان امروز چون همواره در مسیر انتخاب قرار دارد، دچار سرگشتگی است. سرگشتگی، خستگی و ملال می آورد و ملال گاه نومیدی و بی پناهی و در مواردی شاید، استواری و ثابت قدمی؛ که فردا را همین استواری ها و پایداری ها می سازد.
بازهم خسته بودی، خشمگین از تبعیض و در هم شکسته از کنایه های نامردمانی که هدف و فلسفه بودنش شکاندن هر مقاومتی است، تا با این شکست حقارت خود را لحظه ای در ازدحام و تراکم شکستگان به فراموشی سپارند.
خسته بودی و دلتنگ و شاید به همین دلیل فراموش کردی رنچ مادران و همسران فرزند از کف داده و همراه گم کرده را. و اینکه مجاز به شکستن عهدمان نیستیم، مجاز نیستیم چشم بر دلتنگی هزاران آسیب دیده از جور ظلم ببندیم، مجاز نیستیم علت لبخند دژخیمان باشیم.
من هم و ما هم دلتنگیم! دلتنگ در آغوش کشیدن عزیزترین هایمان، دلتنگ بازدم و دم همراهمان، دلتنگ عادت های زیبا و مقدس که هر پگاه با چشمانی منتظر نگاهمان می کردند و اکنون سال ها بلکه قرن هاست از آنها جدا افتاده ایم و دلمان بر دوشنبه از پشت دیوار های این دژ ستمکاری به سوی آنها پر می کشد.
ما نیز گاهی خسته می شویم، چشم و گوش به خبر داریم. نه خبری که تنها ما را شادمان کند، خبری که لبخند بر لبان همگان آورد، مادر ندا و سهراب، همسر آن یکی و فرزند دیگری که اکنون نیست.
خواسته بودی تمام تلاش خود را معطوف به رهایی از این بند کنم، خواسته ات را به دیده منت پذیرفتم. چرا که هیچ گاه به تمام، خواسته هایت را برنیاوردم. به آن فکر کردم و بارها از شوق آزادی و وصل اشک از چشمانم سرازیر شد. در تمنای وصال و درپس سایه های خیال انگیزتان از پس باران اشک، دستانم لرزید که آیا ما مجاز به بازگشت از مسیر به انتها نرسیده هستیم؟! گمان مبر که عشق و اشتیاقم را به زیستن از دست داده ام، هرگز! مقاومت ما و ایستادگی بر عهدمان از اشتیاق به زندگی است در زمانه ای که همگان اصرار بر مردگی و سکوت دارند و از همین روست که وسوسه های کوتاه آمدن و در میانه راه بریدن و جازدن دستمان را می لرزاند.
آری جان من! من هم دلتنگم و دلم هر لحظه هوای وصلت را دارد اما پایم اصرار بر ایستادن در بزنگاهی دارد که میعادگاه و سنگرگاه هزاران عاشقی است که رویایشان را در ایستادگی جستجو می کنند و تا آن زمان همچنان بر سر دوراهی انتخاب قرار داریم اگر چه خسته، ملول، سرگشته و گاه نومید اما استوار چرا که اگر در این صحنه جدال حق و باطل به هر کاری سرگرم باشیم خطاست و آیندگان هرگز نخواهندمان بخشید.
زندان اوین، بند ۳۵۰
سیامک قادری

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: