//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

مسعود امینی(م.روان‌شید): آیا آدمکشان آسوده می‌خوابند؟

برای نادر رحمان‌فرد، از نخستین ثبت نام کنندگانِ عشق و آزادی در کشتارگاهِ ایرانِ اسلامی
برای همه‌ی ثبت نام کنندگانِ عشق و آزادی در کشتارگاهِ بزرگِ جمهوری اسلامی ایران.
آیا آدمکشان آسوده می‌خوابند؟
من از آدمکشانِ خیابانی نمی‌گویم، از برپا کنندگانِ آوشویتس می‌گویم، از آنها که برای انسان، قتلگاه فراهم آورده‌اند.
از برپا کنندگانِ کهریزک می‌گویم، از خاورانی که عبادتگاهِ عاشقانِ ایرانی است، از لعنت آبادهایی که اهوازِ سرفراز را به نام‌تر می‌کند.
دوباره می‌پرسم: آیا آدمکشان آسوده می‌خوابند؟
نمی‌دانم، هیچکدام از ما نمی‌دانیم،
اما شک نمی‌کنم که به خواب رفته‌گانِ آوشویتس، به خواب رفته‌گانِ کهریزک و خاوران _ و عبادتگاهِ بزرگِ اهواز، آسوده به خواب رفته‌اند، آسوده رفته‌اند.
پرسش‌ام را تکرار می‌کنم: آیا آدمکشان آسوده می‌خوابند؟
از اهواز می‌گویم، آنجا که قبرها آرام گرفته‌اند، با سنگ‌هایی شکسته از هراسِ آدمکشان‌شان، و گاه بدونِ سنگ، حتی بدونِ سنگ.
از آرامگاهِ خاوران می‌گویم، خفتنجایی برای عشق و عاشقانه زیستن.
آری، وقتی که قبرستانی به آرامشگاهی برای عشق و عاشقانه‌هایی مدام بدل می‌شود، کسی چه می‌داند آدمکشان آیا هنوز آسوده می‌خوابند ؟
چه نام‌های عزیزی که هم‌اکنونِ نیمه شب، می‌آیند و می‌روند.
رژه‌ی عشاق است امشب برای من . چه کنم که من هم آسوده نمی‌خوابم … راستی کدام شب را آسوده به خواب رفته‌ایم ما ؟
«نادر» را دارند می‌برند تا به نام عشق به ثبت برسانند، ثبتِ نامِ عاشقان است امشب.
می‌گویم «نادر»، چرا که من هم مثلِ شما نامِ هزاران اعدامی و کشته‌ شده را نمی‌دانم، می‌گویم «نادر» تا از نادره‌ی دوران‌مان گفته باشم، از نادره‌هایی که به سنتِ عشق ماندند و به سنتِ عاشقی رفتند.
چه کسی می‌داند چند نفر بودند؟
چه کسی می‌داند چند ساله بودند؟
چه کسی می‌داند چند زن و دختر و مرد و جوان و پیر را چگونه کشتند؟
چه کسی می‌داند در آن دقایقِ مدهوش، پسران و دخترانِ اعدامی، زیرِ لب چه می‌خواندند، خود را کجای قصه‌ی زندگی می‌دیدند، کدام آوازها و عکس‌ها و شعرهای عاشقانه را کوتاه و تُند دوره می‌کردند؟
چه کسی می‌داند آدمکشان آیا امشب، همین شبِ یادها و یادگارها، آسوده به خواب رفته‌اند؟
نه –
جلادان و آدمکشان اما هرگز نمی‌خوابند، من فکر می‌کنم هرگز نمی‌خوابند، آنها شب‌ها می‌میرند و سحر دوباره می‌آیند تا روز را مُردگی کنند، تا از هراسِ مستولی بر جان‌شان، دوباره و دوباره سنگ‌ها را بشکنند، گورها را بروبند و یادها و یادگارها را به جوخه‌های خونِ تکراری بسپارند …

دیگر سئوال نمی‌کنم
حالا همه‌ می‌دانیم، می‌دانیم آدمکشان، جلادانِ عشق، چگونه می‌خوابند .

خواب‌ات آرام نادر!
تو آرام باش و آرام بگیر!
ثبتِ نامِ عاشقان تمام نمی‌شود
و تو
هرگز تنها نمی‌مانی …
برای مطلب م. روان شید

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: