//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

علیرضا سربازی: برای بهبود اوضاع حقوق بشر در ایران هیچگاه نوبت اوباما نیست

نامه نپخته و عجیب و غریب برخی از فعالین سیاسی و مدنی ایران که در پای آن امضای افرادی نظیر سعید حجاریان، صادق زیبا کلام، فرخ نگهدار، مسعود بهنود، اصغر فرهادی و …خود نمایی می کرد، در رسانه ها منتشر شد.
بعنوان جوانی که تمام دوران تحصیلات عالیه اش در ایران در دولت موسوم به اصلاحات سپری شد، با خواندن این نامه، داستان گریختن و پناه گرفتن آقای خاتمی در آبریزگاه سازمان ملل را در حالیکه رییس جمهور ایالات متحده، بیل کلینتون، پس از گوش فرادادن به تمام سخنرانی ایشان طالب رویارویی و سخن گفتن مستقیم با وی بود دوباره در ذهنم تداعی شد.
قریب بیست و پنج سال است که جمهوری اسلامی پنهان از افکار عمومی داخلی و دور از دید سازمان های بین المللی پروژه اتمی کردن صنایع نظامی خود را کلید زده است. تخمین ها حاکی از آنست که بیش از صد میلیارد دلار ثروت مردم ایران برای ارضای جاه طلبی های حاکمیت مذهبی دراین پروژه بر باد فنا رفته است. و چنانکه می دانیم این اصلی ترین چالش جمهوری اسلامی در رویارویی با دنیای غرب است.
داستان وضعیت حقوق بشری جمهوری اسلامی نیز، داستانی اظهر من الشمس است. رقم بیشترین سرانه اعدام، بزرگترین زندان روزنامه نگاران، وسعت اتهام های سیاسی و تنوع حیرت انگیز نقض حقوق بشر از جمله رکوردهای ثبت شده ای است که در قرن بیست و یکم افتخار آن می تواند فقط نصیب یک حکومت توتالیتر مذهبی گردد.
حال سوالی که اینجا مطرح می باشد اینست که به نظر نگارندگان این نامه رفع کدام یک از موانع دموکراسی یا اعتماد سازی در راستای همسویی با استانداردهای حقوق بشری جامعه بین الملل در ایران از وظایف ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکاست؟
در جامعه ای که پایه های فکری آن مبتنی بر ولایت فقهی بنا شده است که بنا بر تعاریف کلاسیک آن کفایت عقل و شعور مردم برای اداره جامعه مورد شک و تردید است و نمایندگان تسخیری ملت مسوول پاسخگویی نیستند و دلیلی هم برای جوابگویی نمی بینند و اصولا ملت نیز کسانی نیستند که حق رای و انتخاب داشته باشند و فساد و جنایت در منتها درجه ممکن در تمام شئونات سامانه سیاسی رسوخ کرده است، واقعا نگارش نامه به اوباما و درخواست مماشات و همکاری با جمهوری اسلامی که سر رشته همه کج روی ها و خطاها را خود در دسترس دارد، واجد چه معنا و مفهومی است؟
تا جاییکه به معنی واژه نخبه و روشنفکر مربوط است، روشنفکر را نه تنها باید کسی دانست که عمری را در راستای روشنگری و آگاهی رسانی و مبارزه با استبداد و کسب آزادی صرف کرده است، بلکه وی را باید بمثابه درمانگری تلقی کرد که دردهای جامعه را شناخته و داروی مناسب را به بدنه نظام اجتماعی تزریق می کند. حقیقتا از میان امضا کنندگان نامه مذکور که حتی قدرت شناسایی مسوول مستقیم اوضاع و احوال اجتماعی امروز ایران را ندارند، کدامیک را می توان در زمره نخبگان اجتماعی قرار داد؟
روشن است که رفتارهای ضد بشری جمهوری اسلامی و نقض سیستماتیک و روزمره حقوق بشر نه آنطور که جمهوری اسلامی می گوید بمنظور حفظ امنیت و یا پاسداری از هویت دینی است، بلکه به این دلیل است که حاکمیت به این امر وقوف کامل دارد که نقطه مرگ فقاهت استبدادی از لحظه ای کلید می خورد که نظام حاکم مبادرت به عرضه آزادی های اجتماعی نموده و مطالبات مدنی ملت را متضمن باشد.
می دانیم که تحریم های اقتصادی بین المللی که با هدف مبارزه با پروژه مسلح کردن صنایع نظامی ایران به قدرت اتمی علیه جمهوری اسلامی اعمال شد، جمهوری اسلامی را به زانو در آورده است. از طرفی در نطق ایرادی اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل، هیچ اشاره ای به وضعیت حقوق بشر در ایران نرفت. در عوض در فرمایشات ایشان جمله ای سراپا پر از غرور و تبختر بدین مضمون آمد که من مابل به تغییر رژیم در ایران نیستم!!!
بد نیست از نخبگانی که به جای هدف قرار دادن جمهوری اسلامی در زمین اوباما شوت تک ضرب بازی می کنند پرسیده شود که اصولا رییس جمهور آمریکا در چه جایگاهی است که بخواهد وضعیت حقوق بشری ایران را سامان ببخشد و یا بالاتر از آن تغییر رژیم سیاسی در ایران را باعث شود. کدام خواست و یا عملکرد ایالات متحده تا کنون در راستای درمان دردهای حقوق بشری و یا حتی اقتصادی ایران بوده است؟
اگر بهتر نگاه کنیم نگارش چنین نامه هایی تنها دو دلیل می تواند داشته باشد.
اول، جهل مطلق نسبت به توانمندی های مردمی و عدم آگاهی از ضروریات امروز جامعه ایران نظیر لزوم دست یابی به آزادی و سکولاریسم مطلق و دست و پا زدن در این بن بست فکری که از مردم ایران کاری ساخته نیست. آنهم از تنها مردمی در جهان سوم که دوبار در یک قرن برای دست یابی به آزادی های مشروع خود دست به دگرگونی های عمیق اجتماعی زده اند.
دوم، تلاش در راستای به پیش بردن اهداف لابی جمهوری اسلامی در برون مرز و حاکمیت در درون مرز و تلقین این فکر که چاره یا همکاری با حاکمیت است و یا مالیدن پیه جنگ بر بدن و گویی راه دیگری نیست. از دید آقایان گویا اجبارا باید فراموش کرد که ادامه هر سال عمر جمهوری اسلامی ضرر و زیان اقتصادی و اجتماعی را متوجه ملت ایران می کند که کمتر از جنگ نیست. شعارزدگی عنصر اصلی هویت روشنفکر نماهای جهان سومی است. فرض کنیم که این موضوع که اصلاحات عمر دیکتاتوری را بیشتر می کند و اصولا اصلاحات تنها در بستر دموکراسی میسر می باشد نیز گزاره درستی نیست. ولی فعالین حقوق بشری باید به هوش باشند که اینگونه نامه ها که بمثابه کانالی برای فرار به جلوی مماشات گران اصلاحاتی است، مردم ما را تحمیق می کند. نظام های دیکتاتوری به خاطر حرکت در مسیر خلاف ارزش های انسانی و حقوق بشری هر روز پیرتر و فرسوده تر می شوند. هر گاه لاشه متعفن دیکاتور دربستر مرگ می افتد تعدادی رفورمیست از این دست که می دانیم و می دانید و در ظاهر کنار مردم هستند و منادی روشنفکری، آمپولی شفا بخش به پیکره دیکتاتور تزریق می کنند تا باز هم چند سالی را با تکیه بر عصا و در بستر بیماری سرپا بماند. اگر می پرسید درد چیست و درمان کجاست من می گویم که درد و بدبختی ایران امضا کنندگان چنین ننگ نامه هایی ودرمان همانا نبودن آنهاست. آنهایی که تکلیفشان نه با ملت روشن است نه با حاکمیت مردمی نه با ارزش ها و معاهدات بین المللی حقوق بشری. این متخصصین احیای استبداد نیروهایی مخرب و مانع ایجاد تحول فکری در جامعه اند که هر چهار سال یک بار با چماق هراس از جنگ به مردم هویج اصلاحات می دهند. نخستین مانع دموکراسی در ایران حضور شخص ایشانست. امثال چنین نخبگانی! ذائقه مردم را بشدت پست کرده و آرمان های انسانی و مشروع آنها را تبدیل به حداقل مطالبات روشن و بدیهی می نمایند. نگارندگان چنین نامه هایی هر بار چهره جدیدی را از حاکمیت ترسیم می کنند و اکنون با انداختن توپ به زمین اوباما چشم بر جنایات داخلی می بندند و می بندانند. روشنفکرانی که ظاهرا باید وجدان بیدار جامعه باشند ولی خود فاقد هر گونه پرنسیپ اخلاقی اند. پایبندی به اصول برای اینان بی معناست. و تنها کاری که تا کنون از دست ایشان برآمده است بازی با مهره های شطرنج حاکمیت است ودر این راه به پات که هیچ، تنها به شکست کمرنگ نیز قانعند. مشکل امروزه ایران پس از شخص استبداد شما هستید نه کفن پوشان بسیجی و نه گروه فشار چماق بدست و نه اوباما. شما قد کوتاهان قلم بدست مسوول و محصول رونق یک جامعه خواب زده ی بی وجدان هستید که سقف مطالباتتان بوسه زدن بر دست «ظریف»انی است صرفا ریش مرتب تری نسبت به «جلیلی» ها دارند.
برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران هیچگاه نوبت اوباما نیست. اگر نیت خیری دارید، نوبت نوبتِ شماست اگر نخواهید هشت سال آینده را نیز مثل سی و چند سال قبل آبریز آسیاب استبداد باشید.

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: