//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

شمی صلواتی: واژه زندانی سیاسی و ثبت آن

» زندانی سیاسی » واژه ی غریبه نیست، این واژه بعد از سرنگونی رصاخان در کتابی به نام گروه ٥٣ نفر که حاوی خاطرات بزرگ علوی از زندان که توسط خود وی در آن زمان انتشار یافت، در تاریخ ایران بعنوان اولین سند مکتوب ماندار و واژه زندانی سیاسی ثبت شد.
هر چند قبل از این کتاب هم ما زندانی سیاسی در ایران داشتیم، اما تا قبل از رضاخان زندانی سیاسی واژه شناخته شده ای نبود. در طول تاریخ ایران شکنجه ها متفاوت بود. با آمدن دولت رضاخان نوع شکنجه شکل مدرنی به خود گرفت و زندانیان سیاسی را با آمپول هوا می کشتند و متخص این کار احمد احمدی مشهور به «پزشک احمدی » بود وی متهم به قتل جعفر قلی‌خان بختیاری (سردار اسعد)، خان بابا‌خان اسعد (برادر سردار اسعد)، محمد فرخی یزدی (شاعر و مدیر روزنامه طوفان)، دکتر تقی ارانی (رهبر گروه کمونیستی ٥٣ نفر) و تیمورتاش (وزیر دربار رضا شاه) بود. پزشک احمدی تحت فرمان دو رئیس شهربانی، آیرم و بعد مختاری خدمت کرده است و این دو رئیس شهربانی از مهم‌ترین عوامل کشتار، اختناق و سرکوب مخالفین رضاشاه بوده‌اند. بخشی از جنایات آنان مربوط به زندانیانی بود که از طریق قانونی نمی‌توانستند اقدام به نابودی آنان کنند، بنابراین ناچار بودند با شیوه‌های بسیار محرمانه در زندان توسط پزشک احمدی آنان را به قتل برسانند.
بر اساس اطلاعيه رسمی دولتی، دکتر تقی ارانی در ۱۴ بهمن سال ۱۳۱۸ در اثر ابتلا به بيماری تيفوس درگذشت. تقی ارانی در ۱۳ شهریور ۱۲۸۲ خورشیدی در تبریز زاده شد. وی از اعضای برجسته گروه ٥٣ بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند.
دکتر تقی ارانی که تحصیلات خود را در آلمان به پایان رسانده بود در هنگام تحصیلات همراه عده‌ای دیگر، فرقه جمهوری انقلابی ایران را تاسیس کردند. در بازگشت به ایران به گروه‌های طرفدار کمونیست پیوست و با همکاری دو تن از همکارانش ماهنامه دنیا را منتشر کرد. اما بعد از مدتی از انتشار آن ممانعت نمودند. پس از گذشت ١٨ ماه از توقیف ماهنامه دنیا، ارانی دستگیر شد و به دفعات زیر شکنجه مورد بازجویی قرار گرفت. بر پایه قانون ضد سوسیالیستی،‌ ارانی به سنگین‌ترین حکم، یعنی ده سال زندان محکوم شد. وی در چهارده بهمن ١٣١٨ در نتیجه شکنجه‌ها و زجر و عذابی که در سیاه چال پیش و پس از دادگاه متحمل شد، در زندان درگذشت. دلایل گوناگونی برای مرگ او برشمرده‌اند. بنابر کیفر خواستی که پس از استعفای رضا شاه در سال ١٣٢٠، علیه مختاری،‌ رئیس پلیس رضاشاه، سرهنگ نیرومند رئیس زندان و احمدی، پزشک زندان به دادگاه ارائه شد، ارانی پس از بیماری‌های شدید در زندان جان سپرده بود که ناشی از وضعیت غیر انسانی وی در آن جا بود.
من با قولی که به نشریه زندانی سیاسی دادم تصمیم گرفتم تاریخچه از چگونگی زندانیان سیاسی و چگونه جا افتادن این واژه در میان مردم و اینکه چطور در تاریخ ایران هک شده بپردازم. راستش سنگی بزرگ است و زمانبر است در هر صورت برای اطلاعات مجبور شدم بیش از صدها وبلاگ و سایت را در طول دو هفته مورد مطالعه قرار دهم تا بتوانم اطلاعات درست و به جا را یک بار دیگر جلو چشمهایم بگذارم، لازم به یاد آوردی است که به دلیل سرکوب و خفقان دوران رضا خان هنوز آمار درستی از کشته ها بطور کلی در دست نیست. نقل است که علی دشتی توانست بود که حداقل آمار از قتل عام عشایر را جمع آوری کند، اما از ترس و وحشت ایجاد شده توسط حکومت رضا خان آن را نابود می کند.
به نقل از وبلاگ » آ پاسارگاد» قتل تیمورتاش
پزشک احمدی در نظر داشت برای کشتن تیمورتاش از سم استفاده کند، به این ترتیب که به جوجه بریانی که از خانه تیمورتاش آورده می‌شد، مقداری سم تزریق کند. پزشک احمدی هر روز به بهانه بازرسی ظرف غذا، غذای تیمورتاش را در اتاق رئیس زندان مشاهده می‌کرد و با سرنگ مقداری زهر به جوجه‌های بریان تزریق می‌نمود.
تیمورتاش هم که از طریق خانواده‌اش که مبالغی به زندانبانان رشوه داده و آن‌ها را به سوی خود متمایل ساخته بودند از ماجرای کشتن خود مطلع شده بود، از خوردن غذای مسموم خودداری می‌کرد، او فقط نان و آب می‌خورد و آب را هم در بطری‌های سربسته و مهر و موم شده از خانه برایش می‌آوردند.
نقشه بعدی مسموم کردن قرص‌های دارویی تیمورتاش بود که آن هم با شکست روبرو شد. تا این که بالاخره داروی مسموم را به زور به وی نوشاندند، پزشک احمدی مرتبا به دخمه محل زندان تیمورتاش سرکشی می‌کرد و می‌خواست بداند که چه وقت می‌میرد، او می‌خواست که هر چه زودتر از مرگ تیمورتاش مطمئن شود و گزارش تمام کردن او را به روسای خود بدهد. برای همین بالش تیمورتاش را روی دهان او قرار داده و محکم فشار می‌دهد و در همان حالت نگه می‌دارد. تقلای تیمورتاش هم بی‌فایده بود تا این که بی‌حرکت شده و برای همیشه چشمانش را می‌بندد.
قتل فرخی یزدی
فرخی یزدی شاعر و مبارز آزادیخواه و مدیر روزنامه طوفان، که به خاطر مبارزات سیاسیش و به خاطر اشعار حماسی و انقلابیش در زندان به سر ‌میبرد بعد از شنیدن خبر ازدواج ولیعهد با فوزیه مصری و قانون مجلس در ایرانی کردن فوزیه به دستور رضاشاه در اشعاری عروسی ولیعهد را دارای عواقب ناگواری دانست. چند بیت از این اشعار چنین است:
دلم از این خرابی‌ها بود خوش زانكه میدانم خرابی چونكه از حد بگذرد آباد می‌گردد
دلم از این عروسی سخت می‌لرزد که قاسم هم چنانكه نینوا نزدیک شد، داماد می‌گردد
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآن رو که بنیان جفا و جور بی بنیاد می‌گردد
رضا شاه پس از شنیدن این ادبیات به شدت عصبانی شده و دستور قتل او را صادر کرد. ابتدا قصد بر این بود که فرخی یزدی را مسموم نمایند و دستور این کار نیز صادر شد، اما هر بار پیش از مسموم کردن، زندانیان دیگر او را از موضوع باخبر می‌کردند و فرخی از خوردن غدا خودداری می‌کرد. پس از آن تصمیم جدید در مورد وی این بود: فرستادن به بیمارستان زندان به بهانه معالجه، آن هم شبانگاه به بهانه این که وی به بیماری تیفوس مبتلا است و این بیماری جان زندانیان را تهدید می‌کند و بایستی واکسن ضد بیماری به وی تزریق کنند. فرخی یزدی را در تاریخ ٢١/٧/١٣١٨ شبانه از زندان به مریض خانه بردند. چند روز بعد او را به اطاق مخصوصی که در بیمارستان معروف به حمام بود و در واقع قتلگاه وی بود، منتقل کردند. پزشک احمدی تنها کسی بود که به اتاق فرخی یزدی رفت و آمد داشت.
روز ٢٥/٧/١٣١٨ پزشک احمدی و سرهنگ نیرومند رئیس زندان و جلادهای دیگر در اتاق فرخی حضور داشتند . چند نفراو را روی تختخواب خواباندند و دست و پایش را محکم گرفتند تا مقاومت نکند. محل این فاجعه در اتاق دستشویی مریض خانه زندان پایین بود. پزشک احمدی آستین هایش را بالا زد. فرخی می خواست نعره بکشد ولی چند نفر دستشان را روی دهان او گذاشتند. احمدی تزریق خالی پر از هوا را به رگ او زد و هوا را در رگش خالی کرد. کم کم در آن حال شاعر خفقان پیدا در کتاب خاطرات علی آوانسیان هم از پزشک احمدی به عنوان قاتل عده‌ای از زندانیان سیاسی یاد می‌شود.
احمدی، یک پسربچه مازندرانی را که اصلا تقصیرش معلوم نبود، آمپول زد و بیچاره تا ٢٤ ساعت دائم فریاد العطش می‌زد و سر خود را به دیوار می‌کوبید و آب می‌خواست ولی احمدی كمك به وی را ممنوع کرده بود وی تاكید كرده بود کسی نزدیک او نرود تا بمیرد و بالاخره بعد از ٢٤ ساعت که بدنش از تشنگی آتش گرفته بود، مرد».
سرانجام پزشک احمدی
سرانجام دادگاه دیوان عالی جنایی، در ٣٠ بهمن ١٣٢٢ پزشک احمدی را قاتل عمدی «فرخی یزدی» و «سردار اسعد» شناخت و به اعدام محکوم نمود که این حکم در مورد نامبرده اجرا گردید. پیكر نامبرده در میدان توپخانه و دركنار مجسمه رضاشاه، كسی كه وی سالها برای او و به دستور او كار میكرده است بر بالای دار رفت. در کتاب خاطرات علی آوانسیان هم از پزشک احمدی به عنوان قاتل عده‌ای از زندانیان سیاسی یاد می‌شود.
بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران است که در مورد مرگ تقی ارانی در کتاب ٥٣ نفر چنین می نویسند.
مرگ دکتر اراني از آن مصيبت‌هايي است که کليه کساني که در زندان بوده و اسم او را شنيده و يا يک بار او را در سلولهاي مرطوب کريدر سه و چهار زندان موقت ديده بودند هرگز فراموش نخواهند کرد. دکتر اراني چطورمرد؟ جزو اسراري است که بعداً کشف خواهد شد، جز رمزهايي است که حل آن با سرنوشت ملت ايران توأم است. هر روزي که ملت ايران توانست قاتلين دکتر اراني را به کيفر برساند و مجازاتي را که شايسته اين گونه مردم اوباش است درباره آنها اعمال نمايد يک قدم در سير ترقي و تکامل فراتر نهاده است. روز چهاردهم بهمن ١٣١٨ نعش دکتر اراني را به غسالخانه بردند. يکي از دوستان نزديک دکتر اراني، طبيبي که با او از بچگي در فرنگستان معاشر و رفيق بود، نعش او را معاينه کرد و علايم مسموميت در جسد او تشخيص داد. مادر پير دکتر اراني، زن دليري که با خون دل وسايل تحصيل پسرش را فراهم کرده، روز چهاردهم بهمن ١٣١٨ لاشه پسر خود را نشناخت. بيچاره زبان گرفته بود که اين پسر من نيست. اين طور او را زجر داده و از شکل انداخته بودند همين مادر چندين مرتبه دامن پزشک معالج دکتر اراني را گرفته و از او خواسته بود که پسرش را نجات دهد و به او اجازه دهد دارو و درمان و غذا براي پسرش بفرستد. دکتر زندان در جواب گفته بود که اين کار ميسر نيست. براي آنکه به من دستور داده‌اند که او را معالجه نکنم. مادر دکتر اجازه نداشت حتي گلابي براي بچه‌اش بفرستد. بنابراين اولياي زندان و شهرباني از رفتاري که با دکتر اراني کردند هيچ قصدي جز قتل او را نداشته‌اند. اگر مسموم کردن دکتر اراني مسلم نيست به طور قطع منظور آنها از اين شکنجه و آزار هيچ چيز ديگري جز نابود کردن او نبوده است . ما آن روز احساس کرديم که بزرگترين قوة خود را از دست داده‌ايم، زندان و حکومت سياه بزرگترين ضربت را بر ما وارد کرد.

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: