//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

سهیلا شهباز نژاد: زهرا بهرامی را چگونه کشتند؟

صدای زهرا هنوز در گوشم هست. وقتی اولین بار گرم و صمیمانه در مورد کارش با من صحبت میکرد. وقتی اولین بار دیدمش هرگز تصور نمیکردم این زن مهربان و جسور روزی قربانی یکی از جنایتکانه ترین توطئه های دولتی قرار گیرد. روزی که اولین بارد همدیگر را در آغوش کشیدیم فکر نمیکردم بعدها من بنشینم و از تن سرد و بی روح و بی جانش بنویسم.
اما امروز احساس میکنم که تمام زهرا در حنجره من لانه کرده و میخواهد تا من فریادش بکشم. امروز ،روزی است که می‌خواهم بنویسم از واقعیتی دردناک و غم انگیز از قتل یک بانوی ایرانی‌ ،از روزهای گس و تلخی‌ که گذشت و از زنی که بخاطر زن بودنش و بخاطر معترض بودنش با اتهاماتی ناروا به دار کشیدند.
از قتل پر رمز و راز زهرا بهرامی، مدتها گذشته اما حقایق و علت مرگ او هنوز زیر کوهی از اتهامات دروغین جمهوری اسلامی پوشیده مانده است. امروز زهرا درست مانند اولین روز آشنایی مان به من نگاه میکند در گوشم زمزمه میکند و صمیمانه صدایم میکند : «سهیلا بنویس از آنچه بر من رفت.» بنویس که چگونه زندگی و نفس کشیدن و حیات را از من گرفتند. سهیلا بنویس نه برای خودت برای دنیا بنویس. سهیلا انگشتان من جان ندارند که بر روی کیبورد تایپ کنم، سهیلا صدای من به تمام رسانه هایی که علت قتل من را از پرونده دروغین و ساختگی دادگاههای جمهوری اسلامی گرفتند بنویس. پرده ها را کنار بزن. از شلاق هایم بنویسم از زخم ورا آماسیده آثار شلاق بر گرده ام بنویس. از ترس هایم بنویس. از امیدهایم به وعده های دروغین جلادانم بنویس. از بازجویی ها از اعتراف گیری هایم از پرونده سازی از هرآنچه بسرم آمد و هر آنچه تو میدانی بنویس. از دخترم بنفش بنویس. او زنده است اما لبانش را بریده اند. انگشتانش جان دارد اما قدرت حرکت دادن انگشتانش بر کیبورد را از او گرفته اند. او نفس میکشد سنگین و آهسته و من مادر خفته در زیر خروارها خاک، ملودی غم انگیز آهنگ قلبش را میشنوم. از بنفشه بنویس. و از حرفاهیی که بنفشه نمیتواند بزند. از حرفهایی که در دل بنفشه مانده و چون کوهی بر دلش سنگینی میکند از بغض هایش بنویس. بنویس چگونه بنفشه را وادار به سکوت کردند. بنویس چرا بنفشه این دختر دلبندم را خاموش و بیصدا کرده اند. بنویس که چرا بنفشه نمیتواند بگوید مادرش را چرا و چگونه به دار کشیدند.
زهرا بهرامی ۴۵ ساله با ملیت هلندی هرگز نمیتوانست از نسبت به وقایع و اتفاقات تلخ و دردانک و خونینی که در کشورش جاری بود خامبش بنشیند. در سال۸۸ بعد انتخابات منحوس دولت دیکتاتور اسلامی در ایران، به همراه میلیونها نفر مردم به تنگ آمده برای اعتراض و برای آزادی و برابری به خیابان آمده و در تظاهرات و اعتراض‌های فعالانه شرکت کرده بود . بعد عاشورا ۸۸ دستگیر شد و در دی‌ ماه ساله ۸۹ اعدام شد.
بعد از دستگیری او تا مدتها کسی‌ نمی‌دانست او کجاست؟ تا اینکه از زندان اوین با دخترش بنفشه نأیب پور تماس گرفته شد و او مطلع شد که مادرش در زندان اوین است. از آن زمان دختر و همسر وی و برخی‌ از اعضا خانواده تلاش کردند تا بتوانند او را از زندان آزاد کنند. زهرا تا مدت‌ها ممنوع ملاقات بود و حتی حق داشتن وکیل هم نداشت بعد از مدتی با تلاش دخترش و دولت هلند موفق شد وکیل اختیار کند. اولین بار اتهام زهرا را که به خانواده و وکیلش اعلام کردند، اقدام علیه امنیت ملی‌ بود. همان موقع نیز زهرا به این اتهام محارب شناخته شده و به دلیل همکاری با گروه‌های مخالف رژیم در داخل و خارج کشور محکوم به اعدام شده بود .
در اولین ملاقاتی که زهرا بهرامی با دخترش در زندان داشته به او گفت که شدیدا زیر شکنجه است و دائم مورد ضرب شتم و بازجویی و شکنجه‌های روانی‌ و جسمی‌ است و متحمل آسیب‌های جسمی‌ فراوان شده و تحمل زندان برایش بسیار سخت وطاقت فرسا ‌ست. زهرا از دخترش خواسته بود که وکیل خوبی‌ برای وی بگیرد و هر کاری میتواند بکند تا او را اعدام نکنند. کلیه‌ اموال و دارایی‌های او توسط دولت ضبط شده و توقیف شده بود و دخترش با سختی‌ فراوان توانست برای مادرش وکیل بگیرد اما آنچه که بنفشه از وضعیت مادرش در زندان دیده بود و شنیده بود قابل وصف نبود و نیست اینکه او مادرش را در وضعیت جسمی‌ بسیار وحشتناکی‌ دیده بود و اینکه هر چقدر اعتراض کرده بود و با دادستانی صحبت کرده بود جای کمک کردن و یاری رساندن به او و مادرش با تهدید مواجه شد و در مقابل تلاش او برای آزادی مادرش از او بار‌ها تعهد گرفتند و گفتند در صورتی‌ که سکوت کند و هیچ مصاحبه‌ای با داخل و خارج کشور نداشته باشد به پروندهٔ مادرش رسیدگی و یا او را آزاد خواهند کرد.
اما این قول‌های واهی دادستانی فقط برای کنترل کردن خانواده زهرا بهرامی بود و تلفنهایی که به دخترش و دیگر اعضای خانواده میشد که تهدید می‌شدند و حتی آنها حق ارتباط با یکدیگر را هم نداشتند، تا اینکه در یکی‌ از ملاقات هایی که بنفشه با مادرش در زندان داشت، مادرش را بسیار خوشحال و امیدوار می‌بیند که وقتی‌ علت را از مادرش جویا میشود چنین می‌شنود که زیر بار سنگین شکنجه است و بازجویش به او گفت که در صورت همکاری با دولت و اعترافات واهی در مقابل دوربین و اعتراف به حمل و توزیع و فروش مواد مخدر و همکاری با باند مواد مخدر میتواند جلوی حکم اعدام را از طریق تقلیل نوع جرم و مجازات از اعدام به قراره وثیقه و پرداخت وجه نقد تغییر دهد. وی فریب وعده‌های واهی آنها رو خورده بود و قول همکاری داده بود و خوشحال بود که با کمکی‌ که دولت هلند در تهران به او میکند میتواند برای زنده ماندنش تلاش کند. زهرا حتی از دخترش تقاضای لباس نو برای زمان آزادیش را کرده بود و به برخی‌ از نزدیکانش تماس گرفته بود و مژده ی آزادیش را داده بود .از وی اعتراف کتبی‌ گرفتند که در مقابل دوربین شبکه جمهوری اسلامی‌ اعتراف کند که به دلیل حمل مواد و فروش آن دستگیر شده بود و نه به دلائل سیاسی، با پخش شدن این مصاحبهٔ ننگین تمام خانواده در شک عظیمی‌ فرو رفتند. خصوصاً که فهمیند حکم او هیچ تغیری نکرده و اعلام شد که به دلیل قاچاق مواد مخدر برابر قوانین کثیف اسلامی محکوم به اعدام است. تنها برای اینکه فشار بین‌ المللی و خصوصاً دولت هلند را برای اعدام یک تبعه ی هلندی کم کند دست به فریبکاری افکار عمومی زد‌و‌ اعلام کردند که جرم زهرا بهرامی باید در حیطه ی قوانین کیفری ایران رسیدگی شود و فقط دادگاه‌های ایران صلاحیت رسیدگی به این پرونده را دارندو با اینکه به او قول دادند که آزاد میشود و اعتراف کند و دائماً او را شکنجه کردند در کمال بهتو ناباوری او را اعدام کردند.
.بامداد روزی که زهرا بهرامی اعدام شد بسیاری افراد از برخی‌ رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و برخی‌ از طرف دولت هلند و انگلیس با بنفشه نأیب پور تماس گرفتند که خبر صحت اعدام مادرش را تایید کنند و با بیخبری دخترش مواجه شدند و حتی خبری که وکیلش هم از آن بی‌ اطلاع بود. در نهایت با پیگیری بنفشه ساعت ۱۲ ظهر همان روز ‌ صحت اعدام زهرا بهرامی را تایید کردند، که بعد‌ها وکیلش هم زیر فشار و تهدید در خبر اعدام این بانو و اعلام کرد که در جریان کلی‌ اتفاقات داخل زندان بوده است. با مراجعه مکرر بنفشه و پیگیری وی از دادستانی در خصوص اعدام مادرش و صحبت‌ها و قول هایی که دادستانی برای رهایی و مادرش داده بود و شکایت از فریب مادرش برای اعتراف و تغییر نوع جرمش او را تهدید کردند که در صورت فاش کردن این موضوعات فیلم‌ها و عکس هایی از زهرا بهرامی در دست دارند که افشا خواهند کرد و آبروی خانواده او و اینکه او را به عنوانه یک فاحشه و رقاص در ایران معرفی‌ خواهند کرد و وقتی‌ سماجت بنفشه را برای افشأ حقایق دیدند خانواده او را تهدید جانی کردند و حتی زمانی‌ که بنفشه از سایر زندانیان همبند مادرش در باره ی زمان اعدام مادرش شنید که قبل اعدام بسیار خوشحال بود از همکاری که با دولت کرده و آزادیش را جشن می‌گرفته و بی‌خبر از تصمیمی بود که دادستانی برایش گرفته بود و اینکه دقیقا شب قبل اعدامش او را به بهانه خواندن نماز به نماز خانهٔ زندان بردند و در آنجا به وی یک کاغذ و خودکار دادند که وصیتش را بنویسد چرا که قرار است در سحر گاه همان روز اعدام شود. این خبر سخت باعث شد که زهرا دچار شک شدیدی شود و دائماً با صدای بلند گریه میکرد.
از آنجا او را به سلول انفرادی بردند و در سحر گاه اعدامش کردند، بنفشه مجبور به سکوت به خاطره تمام تهدید‌ها و خطراتی که خانواده‌اش را تهدید می‌کند شد و مهر سکوت بر دهان زد و حتی تلاش‌هایش برای تحویل گرفتن جنازه‌ای مادرش بی‌ نتیجه ماند و حتی نتوانست مجلس یادبودی برای او بگیرد. بعد از گذشت روزهای بیخبری از جنازه مادرش، از طرف وزارت اطلاعات با آنها تماس گرفته شد که هم اکنون پیکر او در شهر سمنان درحال خاکسپاری است، اگه می‌خواهد به آنجا برود. بنفشه نتوانست در زمان اعلام شده که ۳ بعد از ظهر بود به سمنان برود و به او تاکید فراوان کردند که باید تنها بر سر مزار برود ولی‌ به دلیل سماجت بنفشه برخی‌ از نزدیکان زهرا بهرامی با معرفی‌ کامل خود و دادن مدارک شناسایی فردای آن روز راهی‌ سمنان شدند و در زمان حاضر شدن بر مزار زهرا با شرایط کاملا امنیتی روبرو شدند که حتی حق گریه کردن و سر صدایی رو هم نداشتند.
از آن روز به بعد خانواده زهرا دائماً مورد تهدید و آزار قرار میگیرند و حتی زمانی‌ که بنفشه نائب پور به همراه همسرش قصد ترک ایران را داشتند با ممنوع خروج شدن مواجه شدن چون بنفشه دائماً اعلام کرده بود که راز قتل مادرش را افشا خواهد کرد اما کنون به دلیل تهدید و عدم امنیت جانی و تحت کنترل بودن شدید کلیه ارتباطش حتی با نزدیکانش قطع شده است .
ماجرای اعدام های جمهوری اسلامی که روند رو به رشدش در طی‌ این سالها خیره کننده بوده، مبین فاسد بودن ،خون آشام بودن و تایید دیکتاتوری آنهاست، چه بسیاری را به کام مرگ میفرستند و بسیاری را در گمنامی و با تهمت‌های ناروا و فریبکاری به بهانه‌های واحی به چوبه ی دار میاویزند .
این مهمترین وظیفه ما این است که صدای زندانیان در بند این رژیم فاسد و جنایت کار باشیم و خواهان محاکمه ی سران جنایتکار و محکوم کردن اعدام‌ها باشیم .

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: