//
هم‌اکنون می‌خوانید...
وبلاگ

نامه ای از زنده یاد فرهاد وکیلی

این نامه در پاییز سال 1387 در زندان اوین نوشته شده است.فرهاد وکیلی به همراه شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان و مهدی اسلامی در 19 اردیبهشت در زندان اوین اعدام شدند.

هنگامه دختر گلم و…

بدان که تو دوران کودکی سختی را سپری کردی، در آن زمان من و مادرت شرمنده تو بودیم، بر خلاف برادرانت در آن زمان ما از کمترین امکانات برخوردار بودیم. اما تو بسیار خوب مسیر تکامل را پیمودی.

هیچگاه نخواستم تفکر و باورهای خود را به تو تحمیل یا از تو بخواهم چون من فکر کنی، زیرا من هم اکنون همه کسانی را که در دوران کودکی و خردسالیم در کمال نادانی و جهل مطالبی منفی و نادرست در باره خودم به من القا نمودند، نخواهم بخشید.

من والدین خود را دوست دارم، اما اکنون فراتر از افکار قدیمی و محدود کننده پیش می روم. پس از همان ابتدا خواستم تو خودت مسیرت را انتخاب کنی، اما در کنارت بودم.

گاها با تذکری یا تشویقی و یا اشارەایی زنگ خطری را برایت به صدا در آوردم. اما تو در هر حال تو و …خوب بودید و در این روزگار پست و آلوده تا حدی توانستید حافظ ارزشها باشید.

اما دخترم من درد بی خانمانی را چشیدەام. درد تحقیر را و رنج دیدن و دلقک هایی که پست ترین شرایط را به خاطر لقمەای نان بر خود روا داشتەاند.

اما شما اکنون کمی راحت زندگی می کنید. هر چند وقت یک بار سوار بر اتوبوس در شهر عبور کنید و مردم را نگاه کنید و بدانید که شما نیز یکی از آنهایید، فقط یکی از آنها، نه بیشتر. هیچگاه مغرور نشوید و بدانید که غرور قبل از آنکه به انسان دو بال پراوز بدهد، دو پای او را درهم خواهد شکست.

هنگامه جان به مانا، ویان و نسیم بگو ما به کمک یکدیگر احتیاج داریم. این ویژگی نوع بشر است. ما زندگی را در شادکامی یکدیگر می خواهیم، ما تنفر از هم و تحقیر بشر را نمی خواهیم. بله روش زیستن می تواند آزاد و زیبا باشد. ما روش را گم کردەایم، ما راه را گم کردەایم. آزمندی و حرص روح بشر را آلوده و مسموم کرده است. این جان ما را مالامال از نفرت و ما را در گرداب خون غوطەور کرده است.

ما به مهربانی و لطافت بیش از هوش و ذکاوت محتاج هستیم، بدون اینها زندگی می خشکد و روح از کالبد زندگی جدا می شود. آری دخترم سیستمی که به خود اجازه می دهد، مرا شکنجه کند و به زندان بیانداز و آزادی را از ما سلب کند به شما می گوید مایوس شوید و چون کسان بدور از فهم و شعور فقط دل بر تعلقات دنیا خوش کنید و درد ملت های در رنج را فراموش کنید. اما روزی زنگار نفرت از روح آدمی زدوده میشود و خود با سگان طعم مرگ را خواهند چشید. فریاد تا زمانی که انسانهای با شرف خون میدهند و عزیزانی چون هاوری راه شهدا را برمیگزیند آزادی نابود نخواهد شد. خود را در اختیار دشمنان و حیوان صفتان نگذارید. خود را در اختیار کسانی که تحقیرتان می کنند و آزادی و حق انسان بودن را از شما و ملتشان میگیرند و به شما میگویند چگونه بخورید و چگونه راه بروید و چگونه اندیشه کنید، نگذارید.

ببینید دخترها. نگاه کنید، روح انسان بال درآورده و سرانجام پرواز را آغاز خواهد کرد. او بسوی کوههای سربلند زیبا و چشمەهای خروشان میهن ما و به سوی نور امید و روشنایی پرواز میکند. بسوی آینده، آینده باشکوهی که از آن ماست. ازآن من و تو و ما. عزیزان من بدانید که باید با شرف و عزت زندگی کنید. یعنی راهی جز خوب بودن ندارید، اگر بخواهید زندگی کنید.

یعنی اگر فلسفه زندگی را دریابیم، به گفته شهید زیلان آن زمان که قصد داشت در سالگرد شهادت هزاران انسان به کشتن خود و شهید شدنش با دنیا وداع کند.

اولین کلام و وصیتش این بود که من عاشق زندگی کردنم. آری رفقا از زندگی تا زندگی است خیلی ها در حالیکه راه میروند و میخورند و میخوابند و فکر میکنند زنده هستند، مردەاند. خیلی ها بر خلاف آنچه که دیگران فکر میکنند مردەاند وجود ندارند، زندەاند و حیات دارند.

هنگامه جان، مردمان برروی زمین استوار بیشتر از بند بازان بر روی آسمان نااستوار، سقوط میکند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد، آن شب آن الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود، سقوط تو حتمی است یا بعبارت دیگر مردن تو منظورم از مردن همان شیوه مرگی است که در سطور بالا برایت توضیح دادم. بنابراین تو باید دل بر زر و زیور دنیا نبندی، زیرا بزرگترین الماس این دنیا آفتاب سرزمین خودمان است که خوشبختانه این الماس بر گردن همه شما می درخشد. شما بدانید هیچگاه فراموش نکنید که هیچکس در این جهان نیست که شایسته آن باشد. دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند. برخی از این سخنان را چارلی چاپلین همان دلقکی که فیلمهایش برای چند لحظه خنده را بر لبان شما میاورد، برای دخترش نوشته. پس بدان شما باید با ایمان و اعتقاد زندگی کنید. اگر باور دارید محجوب بودنتان ارزش شماست محجوب باشید و اگر در باورهایتان شیوه دیگری را قبول نمودید نباید به کسی اجازه بدهید فکر خود را بر شما تحمیل کند.

و نهایت کلام اگر روزی به میان شما بازگشتم. ناگفتنی های زیادی را برای همه شما خواهم گفت. اما اگر خدا چنین توفیقی را شامل حال من نکرد بدانید که برای همه آرزوی موفقیت و سربلندی دارم. از جهانگیر میخواهم مواظب خواهرهایم باشد. از آزاد مردانگی را تمنا کرده و از دختر مختار که به ملاقاتم آمد متشکرم.

مادرم را به هیوا می سپارم. همه را به رعایت احترام پدرم میخوانم. هورام را به سعدیه می سپارم و از شما می خواهم هوراز را دوست داشته باشید. دختر گلم مانا و هانا و بیان و نسیم را به عفت و پاکی و شرف دعوت میکنم. از همه می خواهم بدیهایم را بر من ببخشند و باز هم از سعدیه، جهانگیر، شهلا و لیلا کمال تشکر را دارم.

آسمان برای ما تله نمی گذارد، این آزادی ماه است که او را پایبند می کند

گفت‌و‌گو‌ها

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

كمك مالى خود را براى ما ارسال داريد

طومار حمايت از زندانيان سياسي, لطفا امضا كنيد

ما را در تویتر دنبال کنید!

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

آرشیو ماهانه

مدیران وبلاگ

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: